تبليغاتX
عشق و دوست داشتن

عشق و دوست داشتن

سلام به همه ی دوستان عزیزم ، شرمنده این مدت نتونستم بیام اپ کنم اخه رفته بودم مسافرت وقتی هم که برگشتم اینترنتم قطع شده بود

فعلا خداحافظ همه

نوشته شده در چهارشنبه 29 تیر1390ساعت 9 قبل از ظهر توسط فاطمه جون| |


  خيال ميکردم عشق عروسکي است که ميتوان با آن بازي کرد ولي افسوس اکنون که معني عشق را درک کرده ام فهميده ام که خود عروسکي هستم بازيچه دست سرنوشت . . .
نوشته شده در چهارشنبه 1 تیر1390ساعت 9 قبل از ظهر توسط فاطمه جون| |


شيريني ديدار بعداز فراق تو را انتظار ميكشم  دوري از تو برايم سخت بود و

 

 ملال اور اما شيريني  خنده هايت  تحمل فاصله ها را برايم اسانتر ميكرد 

   

حالا ديگرنزديك به توام  وجود نازنينت را حس ميكنم  خاطرات تلخ تنهايي و

 

 روزهاي  تكراري و بي كسي ام را دراين شهر از ياد برده ام   

 

   اينجا هوايش بوي تو رادارد  هر سو كه مينگرم توراميبينم كه لبخند به لب

 

 ايستاده اي و با چشمانت مرا فراميخواني همان چشماني كه شب وروز

 

هجرانشان رادر اشك نگاهم بر قلبم ميريختم 

 

چه شبها كه روياي دستان پرمهرت  خواب از چشمانم مي روبود و در دل

 

ظلمت شب تو را فرياد ميزدم

 

اري نازنينم   قلبم را به توباخته ام  قلبي كه زخم خورده  دشنه داغ بي وفايي

 

است  و ابراز علاقه تو مرحمي است  بر دردهاي ان.

 

حلقه عشقت بوسه گاه  لبهاي داغ من است         چه ساده عاشقت شدم .

 

صبورانه ميگذرانم اين چندروز را تا دوباره  جان بگيرم از ديدار تو.....

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1 تیر1390ساعت 9 قبل از ظهر توسط فاطمه جون| |

با من باش

اینک که تو در کنارم نیستی ، درد دلم را به چه کسی بگویم ؟

دلم در حسرت دیدار با توست ، دیداری که شاید دلم دوباره امیدوار به زندگی شود . . .

تو ای تمام هستی ام بدان که دیدن تو برایم تبدیل به یک خواب و رویا شده است . . .

شاید دوباره و شاید هرگز !

به امید دیدن دوباره ی تو به انتظار نشسته ام و دلم را به فردای با هم بودنمان خوش کرده ام . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 29 خرداد1390ساعت 9 قبل از ظهر توسط فاطمه جون| |

از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه می کنم و آرزو می کنم که کاش برای یک لحظه ، فقط یک لحظه آغوش گرمت را احساس کنم .

می خواهم سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه کم نشوم ؛

تو مرا به دیار محبت ها بردی و صادقانه دوستم داشتی ،

پس بیا و باز در این راه تلاش کن اگر طاقت اشک هایم نداری ،

در راه عشق پاک تر و صادقانه تر ، زیرا که من و تو ما شده ایم

پس نگذار زمانه ی بی رحم دلهایی را که ز هم جدا نشدنی است را به درد آورد .

دلم را به تو داده ام و کلیدش را به سوی آسمان خوشبختی ها روانه کردم

چه شب ها که تا سحر به یادت با گونه های خیس از دلتنگی به سر بردم ،

چه روز ها با خاطراتت نفس کشیدم ،

پس تو ای سخاوت آسمانی من

            مرا دریاب که دیوانه وار « دوستت دارم »

نوشته شده در جمعه 27 خرداد1390ساعت 8 بعد از ظهر توسط فاطمه جون| |

در میـــان کعـبه جـان ، پـرتـو حق جلــوه گر شــد

فاطمه بنت اســد هم ، صــاحب زیبـا پسر شــد

کعبه آن شب ، غـرقـه در نـور دل افـروز خـدا بـود

آسمان کعبه گویی ، مظــهر صــدها گهـــر شــد

عطــر جـانبخش بهشـتی در فضــای کعبه پیچید

تا کـه میـــلاد ســعید مـرتضی فخــر بشــر شــد

مـژده میلاد مـولا ، می کنــــد از غم رهـــــــایم

زین بشارت کام امّت ، مملو از شهد و شکر شـد

حضرت علی (ع) فرمود: موج های بلا را ، پیش از آنکه بلا سر رسد، با دعا از خود رفع کنید.

روز پدر به رو تمام پدرای خوب دنیا تبریک میگم . . .

نوشته شده در چهارشنبه 25 خرداد1390ساعت 8 قبل از ظهر توسط فاطمه جون| |


 

 

این که چقدر از آن روزها گذشته،

یا این که چقدر هردومان عوض شده ایم،

یا این که هر کدام مان کجاى دنیا افتاده ایم،

اصلا مهم نیست!

باران که ببارد

هر وقتی که می خواهد باشد.....

دل هایمان هواى هم را مى کنند!!!!

                                                        

نوشته شده در سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 2 بعد از ظهر توسط فاطمه جون| |

اشــك عــاشق


قطره؛ دلش دریا می خواست

خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود

هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!

                            قطره عبور كرد و گذشت

                                  قطره پشت سر گذاشت

                                        قطره ایستاد و منجمد شد

                                              قطره روان شد و راه افتاد

                                                    قطره از دست داد و به آسمان رفت


و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت


تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!

                                     خدا قطره را به دریا رساند

                                                قطره طعم دریا را چشید

                                                            طعم دریا شدن را


اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟

خدا گفت : هست!

قطره گفت : پس من آن را می خواهم

بزرگ ترین را، و بی نهایت را
!


پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!

و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد

اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت

آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت

قطره از قلب عاشق عبور كرد!

و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :

حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است!

نوشته شده در سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 2 بعد از ظهر توسط فاطمه جون| |

عکس عاشقانه

غم هجران لحظه به لحظه به مرگ نزدیکترم خواهد کرد

و هیچ کس راز دلتنگیهایم را نخواهد فهمید

و هیچ چیز برلب نخواهم آورد

چرا که من گرفتار سنگینی سکوتی هستم که

گویا قبل از هر فریادی لازم است…

نوشته شده در سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 2 بعد از ظهر توسط فاطمه جون| |

چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت.

 چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه این منم که باید قطره قطره بمیرم.

 چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام.

 چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ.

 چرا گریه کنم وقتی عاشق شدن را بلد نیستم تا به حرمت اندک سهمم از تو اشک بریزم.

 چرا گریه کنم وقتی تبسم نگاهت زیبا تر است.........

نوشته شده در سه شنبه 24 خرداد1390ساعت 1 بعد از ظهر توسط فاطمه جون| |

Design By : Night Melody